؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - 30 January 2009 - بهترین سایت عاشقانه
یکشنبه, 2016-12-04, 11:44:04
بهترین سایت عاشقانه
Welcome Guest | RSS

Site menu
Our poll
چه امتیازی به سایت من میدی؟
Total of answers: 127
Main » 2009 » January » 30 » ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
13:09:17
ا خودمون تو تخيلاتمون يه دنيا قشنگ با آدماي واقعي ميسازيم آدمايي كه انسانيت دارند عشق رو ميشناسند و هنوز براي صداي دلشكستگان ارزش قائلند ولي افسوس و صد افسوس كه اين افسانه اي بيشتر نيست ما دنبال رويائيم ...
بدنبال كدامين قصه و افسانه ميگريدي؟
در اين بيقوله ردپايي از ياران نميابي
چراغ شيخ شد و خاموش و اين افسانه روشن شد
كه در شهر ددان ميراثي از انسان نميابي

راستي من با هركس حرف ميزنم ميگه هنوز خيلي زوده كه من اين حرفارو بزنم ... ميگه من الان بايد پر از شور جووني باشم شاداب و سر زنده ... آره راست ميگن من زود بريدم ... من مدت زيادي زندگي نكردم ولي همين مدت برام بس بود ... همين مدت برا لمس تنفر برا درك نا مهرباني ها براي حس غريب تنهايي كافي بود ...
در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كرده ام

واي حالم بهم ميخوره وقتي برام از اميد حرف ميزنند ... ديگه نميتونم باور كنم ... ديگه نميتونم
بشنوم اميد دادنهاي پوچ به آينده اي مبهم ...
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست

نميتونم مقصر پيدا كنم ... وقتي فكر ميكنم كه چي شد من به اينجا رسيدم وقتي با خود كلنجار ميرم كه همه تقصيرارو بندازم گردن اين روزگار يه صدايي تو قلبم ميگه تو اگه نتونستي زندگيه زيبايي داشته باشي چرا از دوره زمونه گله ميكني؟! مگه نميبيني تو همين دوره زمونه بعضي آدما چقدر شاد و با اميد زندگي ميكنند؟!? بهر حال هركسي از اين زندگي يه سهمي داره سهمه منم اين بود ... بيخيال!? بذار بقيه خوش باشند ... اگه بيشتر فكر كنم ميتونم آدماييو تو زندگيم پيدا كنم كه هريك تو جهنم كردن اين دنيا برام نقش داشتند ولي مهم نيست ... نمي خوام كينه ايي از كسي بدل بگيرم ... نه گله اي نميكنم نه نفريني ...
من نه هرگز شكوه اي از روزگاران كرده ام
نه شكايت از دورنگيهاي يارم كرده ام
گرچه شكوه بر زبانم ميفشارد استخوانم

راستش ديگه با اين وضعيت خو گرفتم اين حرفا اين سرديها اين تاريكيها جزيي از زندگيم شده حالا اينكه چقدر دست و پا زدم كه اينجوري نشه بماند و چقدر به خودم اميد ميدادم كه نه بابا اينطوريام نيست ... ولي آخرش همه اميدام نا اميد شد ... همشون .... همشون
من كه با اين برگريزان روز و شب سر كرده ام
صد گله اميد را در سينه پرپر كرده ام
دست تقدير اين زمانم...........
كرده همرنگ خزانم............

مساله اصلي اين كه ديگه براي جبران خيلي دير شده ...مساله اينه كه شايد هركس تو. زندگيش اشتباهاتي انجام بده ولي اون اشتباهي داغونت ميكنه كه راهه بازگشت نداشته باشه يعني برا خودت راهه بازگشت نذاري ... يعني خودت از خودت اميدرو بگيري يعني احساس كني سرماي وجودت هميشگي ميشه ... يعني پلهاي پشت سرتو خراب كني ...
پشت سر پلها شكسته پيشه رو نقشه سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خرابي

يادم مياد دوران مدرسه مخصوصا دبستان معلام مدام از خوبي از نيكي از مهربوني آدما برا هم ديگه حرف ميزدند و يه مثال خيلي تكراري داشتند كه بچه ها هر وقت ديديد پيرمرد يا پيرزني ميخواد از خيابون رد بشه برين دستشو بگيرين كمكش كنين تا از خيابون رد شه ... خدائيش تو اين دوره زمونه كي اين كارو ميكنه؟!? اصلا كي به اطرافش نگاه ميكنه تا نگاه هاييو كه ملتمسانه در انتظار كمكهاي ما هستند رو ببينه؟! كي براي صداهاي ناله و ياري طلبيدناي آدماي اطرافمون گوش شنوا داره؟!? خيلي راحت بگم اگر يه پيرمرد بخواد از خيابون رد بشه و نتونه من كمكش نميكنم چون اصلا نگاش نميكنم چون اصلا به چشمم نمياد ... ولي مطمئن نيستم اگه يه دختر جوون براي رد شدن از خيابون كمك بخواد قصه همين باشه ...
مهرباني كيميا شد مردمي ديريست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده

يه مدت بود كه شديدا تو سرم افتاده بود حداقل برا يه مدتي هم كه شده بيخيل نت بشم يه تيريپ خداحافظي هم تو ايران كليك برا بچه ها گذاشتم حالا بماند كه تو اين مدت چه فحشايي كه نشنيدم !!! البته بچه ها ميخواستند مثلا تيريپ مرام بذارن من كه ميدونم فقط و فقط (حداقل اكثرشون) براي حفظ ظاهر اين كارو ميكردند و خلاصه يه جوي بر عليه اين كار من درست شد كه تا هفت پشتم هوس خداحافظي از نت به سرم نزنه شرح ماجراي خداحافظيم خيلي مفصله ايشالا باشه برا بعد ولي حالا تصميم گرفتم مدت استفاده از نت رو كم كنم و يه سفر برم ... البته نه به شهري ديگه ميخوام يه سفر تو خودم داشته باشم يه سفر تو گذشته هام شايد آخرين تير تركشم! يا موفق ميشم يا .............!
ميروم دلمردگيها را زسر بيرون كنم
گر فلك با من نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام نا هماهنگ جدايي خط كشم
در سرود نغمه آفرينش نغمه اي موزون كنم

خسته شدم از نگاههاي معني دار خانوادم از آرزوي موفقيت كردنهاي آشنايان ... چرا همه فكر ميكنند من حتما و حتما بايد با ملاكهاي روز جامعه خودمو تطبيق بدم؟! چرا بايد خوبي و سربلندي از نظر من لزوما هموني باشه كه عرف جامعه برا خودش انتخاب كرده؟! واي كه از اين اختلاف معيارها چه سختيها كه نكشيدم و چه زخم زبونها كه تحمل نكردم ....
در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده ام
بس ملامتها كزين نامردمان بشنيده ام
سر دهد در گوشه جانم............
موي همرنگ شبانم............

آره ديگه با اين قصه ها با اين حرفها و با اين غمها اخت گرفتم ... وقتي توي خودت و لاك غمهات فرو بري ديگه دنيا اطرافت برات جذابيت نداره و هيچ چيز ارضات نميكنه ... تا جايي كه خودتو هم فراموش ميكني!
من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده ام
زين سبب گردي زخاكستر به خود پاشيده ام . . .
Views: 425 | Added by: ae-love | Rating: 0.0/0 |
Total comments: 0
Only registered users can add comments.
[ Registration | Login ]

Login form
:نام کاربری  
:پسورد
به یاد داشته باش
News calendar
«  January 2009  »
SuMoTuWeThFrSa
    123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
Search
Site friends
Statistics

:افراد انلاین 1
مهمان: 1
کاربران: 0
Copyright MyCorp © 2016