29 January 2009 - بهترین سایت عاشقانه
چهار شنبه, 2021-06-23, 15:28:29
بهترین سایت عاشقانه
Welcome Guest | RSS

Site menu
Our poll
چه امتیازی به سایت من میدی؟
Total of answers: 128
Main » 2009 » January » 29

راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو

ر آن گردش کنند.

Views: 693 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
    عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است..
Views: 612 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم
انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام
انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.

خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.

من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.

خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.
از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.

بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟

چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟

اگر شوق رسیدن به دست هایت نبود هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی تنهایی بیرون نمی آمدم.

 اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.

من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

           

Views: 732 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


عاشق                         عاشق تر 

   

نبود در تار و پودش              دیدی گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@         نبودش       @@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

 

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

 

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

 

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

 

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

 

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

 

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

 

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

 

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

 

گفتم که تو می دونی،سرخاک

 

تو می میرم ، ولی

 

تا لحظه مردن

 

نمی گیرم

 

دل از

تو

Views: 720 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


زیباییتو را با رز‌های سرخ، پاکی‌ات را با رزهای سپید، لطافت تو را با رزهایصورتی، شوق عاشقانه تو را با رزهای زرد، نگاه عاشقت را با رزهای بنفش،لبخند زیبایت را با  رز‌های  نارنجی و هجرانت را با رز کبود در باغچه دلم جاودانه‌ کرده‌ام.

 

گل‌هایداودی آوای جاودانگی عشقت را سر می‌دهند و نیلوفرها می‌گویند مهم نیستدیگران چه قضاوتی کنند، تو همیشه عشق من بوده و هستی و خواهی بود.نرگس‌های انتظار، نشان چشم خیس عاشقی است که همیشه دلش هوای معشوق دارد ودر انتظار او می‌سوزد و گل پامچال - پیک بهار- در دل عاشق، گواه آن است کهجان را بدون عشق بهاری نیست و کوکب‌ها می‌گویند که عشق خورشید است و آدمیبدون آن، فسرده‌ خاکی بیش نیست.

 

من وقار تو را بر برگ‌های همیشه بهار می‌بینم و روحم تشنه‌ام سیراب می‌شود، یاس‌هایادآور تواضع عاشقانه توست که همیشه ستودنی است و میخک تفسیری است ازشیفتگی و اشتیاقم به تو. شاه‌پسندهای ریز نقش، یادآور ظرافت توست کهنمی‌توانم از آن چشم بردارم و آن طرف‌تر ارکیده‌های دلم را ببین که غرور وزیبایی‌اش یادآور غرور عاشقانه توست؛ من همه حرف‌های ناگفته‌ام را بربرگ‌های بنفشه‌ها نوشته‌ام؛ زلالی عشق‌ام را در رخ زیبایی سوسن سفیدبخوان.  

 

آنسو دو گل مینای عاشق خاطره‌انگیز و دل فریب همدیگر را در آغوش گرفته‌اند.و ببین لادن‌ها چگونه عاشقانه‌ می‌رقصند، رقص اندیشه من را می‌مانند دردریای یاد تو. گویند لاله‌ها عاشقان تمام عیارند. بنگر چگونه آن دو لالهعاشق سر بر کنار هم نهاده‌اند و نجوا می‌کنند.

 

گوشدار آن کاملیای سپید را که می‌گوید تو لایق و سزاوار عشق‌ورزیدنی. ببین کهبر رخ صورتی آن کاملیا آرزوی بودن با تو را حک کرده‌ام و گرمای آتش‌فشانعشق در عمق وجودم را درآن کاملیای قرمز آتشی به یادگار گذاشته‌ام.

 

شایداگر شایستگی بیشتری می‌داشتم چون آن پیچک بر شاخه‌های قامت تو می‌پیچیدم ووصال می‌یافتم و در آینه آن نسترن زیبا آروزهای محالم با تو را می‌بینم ومی‌دانم که جانم همیشه در این آرزو می‌ماند.

 

مریم‌هایدلم را برای آن کاشته‌ام که شاید روزی دسته‌ای از آن را نثار قدمت نمایم،یاسمن‌ها را در راهت خواهم کاشت و جان عاشق را با رازقی‌های آویز چراغانمی‌کنم تا نور عشقت همیشه بر جانم بتابد.

Views: 723 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)



امروزدر یکی از تقاطع‌ها خانمی را دیدم که سپند دود می‌کرد و از این راه ارتزاقمی‌کرد. او مشتی سپند را بر می‌داشت و بر روی آتش می‌ریخت و من غرق در آنبودم که چگونه دانه‌های سپند اندکی تحمل می‌کنند و ناگاه بر هوا می‌جهند وچند باری از این سوی به آن سوی می‌پرند و بر آتش می‌رقصند و آخر کار تن بهسوختن می‌دهند و جز خاکستر و دود از آنان بر جای نمی‌ماند.

همچو سپند پیش تو سوزم و رقص می‌کنم

خود بفدا چنین شود مرد برای چون تویی

و به آن می‌اندیشم که در آتش عشق تو من همان دانه کوچک سپندم. بی قرار و ناآرام می‌سوزم و جان نثار عشق تو می‌سازم.

جان را سپند ساز و بر آتش نثار شو

با دل قرار عشق ده و بیقرار شو

Views: 688 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


برای خود عالمی داشتم

دورتر از ستاره های دور دست

که کسی بدان راه نداشت

و ناگهان تو را در روح خود احساس کردم

و درهای بسته روح من را گشودی

در هر کلام تو

صدای لغزیدن بهار را

روی تن سرد و یخ زده دشت زمستانی جان من

می‌شنیدم.

بهار من شدی.

همه وجودم را شکوفه باران کردی

جانم را تابستان رنگارنگ شدی

میوه دادی، میوه‌ی عشق، شیرین و خوش رنگ

حتی آن زمان که هفت رنگ پاییز، بر هستی‌ام رنگ فراق می‌پاشید

و زمستان سیاه نبودنت تیشه بر کوهستان سفید جانم می‌زد

باز هم یاد تو و نام تو مرا گرم می‌کرد.

آری محبوب من

آن روز که به کلبه دلم پا گذاشتی

در باورم نمی گنجید روزی تو را در خلوت دلم بپذیرم
شاید تو نیز بیگانه‌ای بودی که آمده بودی تا بروی

ولی نه، تو را ورای تمام آرزوهایم دیدم

جاری شدی، آمدی و ماندگار شدی

به ماندگاری خورشید بر تن زمین

و حالا هر روز که بیدار می شوم

تو در قلب من طلوع می‌کنی

و آن لحظه که به خواب می‌روم

نام و عشق تو، همه وجودم را لبریز می‌کند

با چشمان عاشق تو

مرا به الماس ستاره‌ها چه نیاز؟

و با شکوفه روی تو

مرا به گل هزار برگ چه کار؟

Views: 653 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


تو پیامبر عشق منی

تو بشارت دهنده شادی های منی

تو مسیح آرامش منی

با تو

همه غم‌هایم، شادی

همه دردهایم، درمان

همه تلخی‌هایم شیرین

و همه بی قراری‌هایم قرار

می‌گردد

گویند برای هر پیامبری، معجزه‌ای است

و برای هر مسیحی، دمی جان بخش

آری

برای من معجزه چشمانت کافی است

و با هر نفس تو

همه ثانیه‌های مرده‌ام جان می‌گیرد

Views: 717 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


گر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم

 


دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده

 


در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم

 


پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تاخاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره هایاتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رزهستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبایآنها خیره می شدم

 
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند

 

با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم

 

هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است

 

هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطرکه به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بیصبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را میبلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودمپرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شورو حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم : بسه دیگه حالا بروپیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم

 

اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من دادهمی شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیاتمی دادم و هرگز آن را پس نمی دادم.

Views: 691 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


چی می تونه باشه جز یه چهار دیواری سادهکه دو تا دیوارش چسبیده به ساختمونهای بغلی ،و دو تا دیوارش  پنجره دارهرو به خیابون و حیاط خونه ،


چی می تونه باشه جز یه آپارتمان نقلی امروزی ساز که اتاقهاش مجال نفس کشیدن نمیده و  اصول معماری در ساختش رعایت نشده ،

چی می تونه باشه جز یه آشپزخونه ، یه نشیمن ، دو تا اتاق کوچیک ، یه سرویس بهداشتی و حموم ، و یه بالکن قوطی کبریتی کنار یه اتاق ،


چی می تونه باشه جز یه دکوراسیون کهبا کلی ذوق و علاقه و دقت خریده شده ، همخواسته شده اصل خوشگلی رعایت بشه و هم ارزون بودن  ، هم راحت بودن و هم مناسب بودن جهت  برآوردن نیازها  ،

اینها چی هستند که انقدر من و تو روکبوتر جلد خونه کردند ، من 23 سال و تو 28 سال در خونه ای دیگه ، بزرگتراز اینجا ، دلباز تر از اینجا زندگی کردیم اما حالا تو همون خونه ها احساسدلتنگی می کنیم برای این آشیانه کوچیکمون . هر جا هر چقدر به ما خوش بگذرههیچ برتری به این آشیو نه مون نداره .

تو این آشیونه کوچیک کنار هم صبح از خواببیدار میشیم با ناز و نوازش همدیگه رو آماده یه روز سخت و پرمشغله می کنیم، عصر به خونه برمی گردیم ، کنار هم میشینیم و از روزی که گذشت حرف میزنیم ، به امور آشیونه رسیدگی میکنیم ، یکی ظرف میشوره ، یکی غذا درست میکنه ، یک به فکر عوض کردن اب ماهی کوچولوهاست ، یکی به فکر عوض کردن ابگلدون گلهای خوشگله ، یکی عود رو روشن می کنه تا میکروب و انرژیهای منفیاز خونه بیرون برن ، یکی زباله ها رو از آشیونه خارج می کنه ، یکی میز شامرو می چینه ، یکی میز شام رو جمع می کنه ، یکی چای درست می کنه ، یکی میوهحاضر می کنه ، یکی سرش رو میگذاره رو زانوهای یکی دیگه تا بعد از یک روزشلوغ آرامش بگیره ،یکی تلویزیون نگاه میکنه ، یکی کتاب می خونه ، کم کمچراغها خاموش میشه و روز در یک اتاق کوچیک و با شروع یک خواب شبونه تموممیشه . چی هست تو این کارهای عادی روز مره و تکراری جز عشق و علاقه که هرروز رو شیرین و خواستنی می کنه و این آشیونه رو گرمتر و امن تر از هر نقطهدنیا .

عزیزم کاش بدونی روزهایی که نیستی و منباز هم کبوتر جلد خونه هستم و میام خونه چقدر جات خالیه و خونه دیگه هیچانرژی مثبتی نداره برای من .

Views: 910 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)


Views: 582 | داغ کن - کلوب دات کام | Date: 2009-01-29| COMMENTS(0)



Login form
:نام کاربری  
:پسورد
به یاد داشته باش
News calendar
«  January 2009  »
SuMoTuWeThFrSa
    123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031
Search
Site friends
Statistics

:افراد انلاین 1
مهمان: 1
کاربران: 0
Copyright MyCorp © 2021